مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
967
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - اين جمله معلوم مىشود كه اين رقت ومهرورزى اگرچه نه از باطن هم در مجلس أول از وى مشهود نگشته ؛ ودر مجالس ديگر وأيام ديگر به حسب تقاضاى ملكدارى وتسكين قلوب مردم روى داده است . در رياض الأحزان از دعوات راوندى منقول است : كه چون علىبن الحسين عليهما السلام را به سوى يزيد حمل كردند ، آن ملعون انديشه بر آن بربست ، كه آن حضرت را مقتول نمايد ، پس آن حضرت دربرابرش وقوف يافت ؛ ويزيد با وى مكالمت نمود ، تا مگر آن حضرت به كلمتي سخن فرمايد كه موجب قتل گردد ؛ وآن حضرت بر طبق تكلم يزيد سخن مىراند ودر دست مباركش سبحه 3 كوچك بود كه با انگشتهاى مبارك مىگردانيد ؛ وبا يزيد تكلم مىفرمود ؛ آن ملعون گفت : من با تو سخن مىكنم وتو مرا پاسخ مىسازى ، وبا سبحهاى كه در دست دارى مشغولى ؟ ! چگونه اين كار سزاوار است ، يعنى اين كردار تو بيرون از رعايت حشمت من است ، علىبن الحسين عليهما السلام فرمود : « حدّثني أبي عن جدّي أنّه كان إذا صلّى الغداة وانفتل لا يتكلّم حتّى يأخذ سبحة بين يديه فيقول : اللَّهمّ إنِّي أسبِّحك وأمجِّدك وأحمدك وأهللك بعدد ما أدير به سبحتي ، يأخذ السّبحة ويديرها وهو يتكلّم بما يُريد من غير أن يتكلّم بالتّسبيح وذكر أنّ ذلك محتسب له وهو حرز إلى أن يأوى إلى فراشه ، فإذا أوى إلى فراشه قال مثل ذلك القول ، ووضع سبحته تحت رأسه فهي محسوبة له من الوقت ، ففعلت هذا اقتداء بجدِّي » ، حديث كرد مرا پدرم از جدم ، كه چون نماز بامدادان به پايان برد واز آن كار انصراف جست هيچ تكلم نمىفرمود تا آن سبحه را كه در پيش روى مباركش بود برمىگرفت وعرض مىكرد : بارخدايا ! همانا من بامداد كردم وتورا تسبيح وتمجيد وتحميد وتهليل 4 مىنمايم ؛ به عدد آن چه اين سبحه را بگردانم وآن سبحه را مىگرفت وهمى مىگردانيد وبه هرچه اراده داشت سخن مىفرمود ؛ بدون اين كه در گردانيدن سبحه به تسبيح وتمجيد تكلم فرمايد ، ومىفرمود : همين گردش دادن سبحه به جاى تسبيح از بهر أو محسوب است ، واورا حرز 5 است وبه همين حال ببود تا آهنگ جامه خواب مىفرمود ، وچون در فراش آسايش مىغنود 6 ؛ آن كلمات را در تسبيح بر زبان مىراند ، وسبحه را در زير سر مبارك مىنهاد ؛ واين كردار به جاى تسبيح راندن از اين وقت به آن وقت محسوب بود ، من نيز اقتدا به جدم مىنمايم ؛ واين كار به پاى مىگذارم ، يزيد ملعون به آن حضرت گفت : « لا أكلّم أحداً منكم إلّاويجيبني بما يفوز به » يعنى : با هيچ يك از شماها سخنى واحتجاج نمىورزم ؛ مگر اين كه به آنگونه با من پاسخ مىآريد ، كه موجب حفظ ونجات أو مىشود ؛ پس از آن حضرت درگذشت ؛ وبا وى به احسان واكرام رفت ؛ وفرمان داد تا آن حضرت را رها نمودند . 1 . ذئب : گرگ . 2 . مراراً جمع مره : دفعه ، مرتبه . 3 . سبحه : تسبيح . 4 . تهليل : ذكر خدا گفتن ، لا اله الّا اللَّه گفتن . -